ارشیا ، آشپز خردسال !
ارشیای نازم، امید داشتم که بزرگ بشی و دیگه مثل بچگی هات دست به هرکاری میزنم نیای بگی منم می خوام انجام بدم ! ولی چی بگم که الان بدتر شدی!!! طوریکه کارامو یواشکی انجام میدم و بعضی وقتا از اومدنت واقعا میترسم! چند شب پیش داشتم شام درست میکردم که سر و کلت پیدا شد و ..... خودت ببین.... جالب اینجاس که داشتی به من یاد میدادی : ببین باید اینجوری با قاشق لهشون کنی!!! حالا باید محکککککم هم بزنیم!!! بعدشم شروع کردی به هم زدنشون اینم نتیجه کار مشترک ارشیا و مامان...با اینکه اینقد حرص خوردم ولی بد نشده! ...
نویسنده :
مامان سمیه
10:46











